احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

388

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

[ نامهء رئيس آترياد طهران به ميرزا كوچك خان و جواب آن ] « 21 ذىحجه 1337 ( 25 شهريور 1298 ) جناب . . . . . ميرزا كوچك خان از آن جائى كه دولت عليه ايران شخص مرا كه رئيس آترياد طهران و چند سال است بايران بدرستى و راستى خدمتگزار هستم جهت قلع و قمع ريشه فساد جنگل تعيين فرموده و اين مسئله قطعى است و كسانى هم كه با شما همراهى ميكنند اطلاع كامل داريم بجزاى خود خواهند رسيد بجنابعالى كه سردستهء اين جماعت هستيد اعلان مىشود بعون الله تعالى ريشه و مبدء فساد را از صفحه گيلان كنده و مضمحل خواهم نمود ليكن محض اينكه شخص شما وطن‌دوست و ايران‌خواه و عاقل و نيك‌نفس معرفى شده‌ايد لازم است بشما خاطرنشان شود هرگاه جنابعالى را در محكمهء عدل الهى حاضر نمايند و سئوال شود كه آنچه خسارت و تلفات به اهالى بيچاره از به دو الى الختم وارد آمده است مسئول درگاه الهى كيست ؟ گمان ميكنم كه انصاف خواهيد داد و شرمنده خواهيد شد بديهى است كه انسان كامل براى فايده موهوم ! راضى بدين مسئوليت بزرگ نميشود و نيز به من اينطور دستگير شده است كه با آن صفات عالى شما براى شخص خود راضى باذيت مسلمين بيچاره نخواهيد بود لذا با كمال اطمينان و قول و شرف نظامى و خداى يكتا هم قسم است چنانچه باردوى قزاق ايران و به من پناهنده شوى و حرف را بپذيرى قول مىدهم كه وسائلى فراهم دارم كه بقيهء عمر خود را با كمال احترام و با مشاغل عالى با آسودگى زندگى نمائى و اين قول نظامى كه در اين ورقه بشما داده مىشود بوحدانيت خدا حق است تا زمانيكه آسايش شما را از پيشگاه اعليحضرت و اولياى دولت عليه ايران فراهم و به عمل نياورم شخص جنابعالى و كسانى كه شما به آنها اطمينان داريد و اطمينان ميدهيد در اردوى قزاق مثل يكنفر مهمان عزيز ميباشند بمصداق آيه شريفه اكرم الضيف و لو كان كافرا و نيز چنانچه بخواهيد غير اين مسئله حرفى داشته باشيد خوب است محلى را براى ملاقات حرف آخر معين داريد كه در آن محل با شما ملاقاتى بشود كه رفع اشتباهات افواهى شده باشد . رئيس آترياد طهران رتميستر تكاچنكو » جواب ميرزا : 22 ذىحجه 1337 هو الحق 1298 « جناب . . . . . رئيس آترياد طهران دير آمدى اى نگار سرمست . از صدر تا ذيل مرقومه 21 شهر جارى را با ديدهء دقت ديدم بنده بكلمات عقل‌فريبانه اعضاء و اتباع اين دولت كه منفور ملت‌اند فريفته نخواهم شد . از اين پيش‌تر نمايندگان دولت انگليس با وعدهء كه بسايرين دادند و به يكبارگى قبالهء مالكيت ايرانرا گرفته تكليفم كردند تسليم نشدم . مرا تهديد و تطميع از وصول به معشوق يا مقصودم باز نخواهد داشت وجدانم به من امر مىكند در استخلاص مولد و وطنم كه گرفتار چنگال قهاريت اجنبى است كوشش كنم شما ميفرمائيد نظام نظر به حق يا باطل ندارد مدعيان دولت را هركه و هرچه هست بايد قلع و قمع نموده تا داراى منصب و مقام بشويم بنده عرض ميكنم تاريخ عالم بما اجازه ميدهد هردولتى كه نتواند مملكت خود را از سلطه و اقتدار دشمنان خارجى نجات دهد وظيفهء ملت است براى خلاصى وطنش قيام كند . اما كابينهء حاضر ، ( كابينه وثوق الدوله ) ميگويد محض استفادهء شخصى بايد مملكت را در بازار لندن به ثمن بخس بفروشيم در قانون اسلام مدون است كه كفار وقتى بممالك اسلامى مسلط شوند مسلمين بايد بمدافعه برخيزند ولى دولت انگليس فرياد مىكند من اسلام و انصاف نميدانم بايد دول ضعيفه را اسير آز و كشتهء مقصود مشئوم خود سازم . بنده ميگويم انقلابات امروزه ما را تحريك مىكند مثل ساير ممالك دنيا در تمام ايالات ايران اعلام مرام سوسياليزمى داده و رنجبران را از دست راحت‌طلبان برهانيم و ليكن درباريان تن درنميدهند كه مملكت با قانون مشروطيت از روى پرگرام دموكراسى اداره گردد با اين ادله وجدانم محكوم است در راه سعادت مملكتم سعى گرده گو آنكه كرورها نفوس و نواميس و مال ضايع بشود در مقابل جوابى را كه موسى در مقابله با فرعون و محمد با ابو جهل و ساير مقننين و قائدين آزادى و روحانى در محكمه الهى ميدهند منهم مىدهم . بنده و همراهانم شما و پيروانت در اين دو خط مخالف ميرويم بايد ديد عقلاى عالم به جسد كشتهء ما ميخندد يا بفاتحيت شما تحسين ميكنند فرضا تمام مراتب فوق احتمال كذب رود يعنى حقيقة يكنفر جاه‌طلب نفسانى تصور شده بمواعيد جنابعالى متمايل گردم آنوقت عرض ميكنم كسانى كه تسليم گرديده و ورقهء ممهورهء دولت را در دست داشته همه را بدار آويخته حبس كرديد تبعيد نموديد بنده را با چه رو بعد از اين عمليات باز تكليف به تسليم شدن مينمائيد ؟ در خاتمه كه درخواست ملاقات كرده بوديد عرض ميكنم اشخاصيكه داراى شرافت قولى نيستند ملاقات كردن با ايشان از قاعدهء عقل بدر و بيرون است فقط بين ما و شما را بايد خداوند حكم فرمايد . كوچك جنگلى » در نتيجهء انقلاب 1917 سپاهيان روس مقيمين ايران از قصرشيرين و ساير نقاط به طرف قزوين روى آورده و در آن حدود تمركز يافتند كه آماده مراجعت بروسيه شوند اما حضور قواى جنگل در رشت و خلخال و طارم و ماسوله مانع عبور بود . ميرزا براى جلوگيرى از چپاول سالداتها با صاحب‌منصبانشان قرار گذاشت كه اسلحه خود را در منجيل به جنگلىها تسليم و در بندر پهلوى تحويل بگيرند ؛ بدين ترتيب اكثريت آنها از ايران بيرون رفتند و عده قليلى باقى ماندند از جمله سرهنگ پيچراخوف در خدمت انگليسها برضد قواى كمونيستى وارد ميدان مبارزه شد . در فروردين 1297 مدير بانك شاهنشاهى و قنسول انگليس مقيم رشت با دو نفر ديگر و بعد يك سروان انگليس بنام « نوئل » كه از تفليس ميآمد و نوشتجاتى همراه داشت از طرف جنگليها توقيف شدند . در 28 خرداد 1297 سرهنگ ارتش تزارى كه بعد از عزيمت باراتف بوسيلهء انگليسها اجير شده بود با عدهء سالدات